حجت الاسلام علی خلیلی طلبه جوان و جانباز امربه معروف شب گذشته پس از تحمل درد و رنج ناشی از مجروحیت به شهادت رسید.

حجت الاسلام علی خلیلی طلبه جوان و جانباز امربه معروف شب گذشته پس از تحمل درد و رنج ناشی از مجروحیت به شهادت رسید.
 25 تیر ماه سال 1390 علی خلیلی طلبه 18 ساله در یکی از محلات شرق تهران در حین بازگشت از هیئت در حالی که همراه چند نفر از شاگردان یک مدرسه بود به واسطه امر به معروف و نهی از منکر مورد ضرب و شتم قرار گرفت و از ناحیه گردن آسیب سختی دید. با این وجود تعدادی از مراکز اورژانس بیمارستانی از پذیرش وی امتناع کردند تا این‌که یکی از بیمارستان‌های خصوصی در ازای واریز مبلغ 6 میلیون تومان حاضر به پذیرش وی شد. سرانجام علی خلیلی که به دلیل شدت خونریزی به حالت اغما رفته بود بستری شد اما پزشکان امید زیادی به مداوای وی نداشتند. خلیلی مدت زیادی تحت درمان قرار گرفت تا این‌که سرانجام از بیمارستان مرخص شده و به خانه رفت ولی همچنان مشکلات عمده‌ای درسیستم حرکتی و صحبت کردن وی وجود داشت.
حجت الاسلام علی خلیلی در گمنامی پس از مدتها تحمل درد و رنج به شهادت رسید اما شنیده های خبرنگار ما حاکی از آن است که بنیاد شهید و امور ایثارگران شهادت وی را احراز نکرده است و تا این لحظه اجازه تدفین این شهید والا مقام را در قطعه شهدا صادر نکرده است.
علی خلیلی در تمام مدت  جانبازی با هیچ خبرنگاری مصاحبه نکرد و از هیچ مسئولی نیز حمایتی نخواست ؛ وی صادقانه با خلوصی نیت راه شهدا را ادامه داد و سرانجام در ایام فاطمیه با شهدا محشور شد.
بنا بر این گزارش هنوز زمان و مکان مراسم تشییع این شهید والامقام مشخص نشده است.

شام نیمه شعبان تصمیم می گیرد بعد از هیئت رفقای نوجوانش را از نارمک تا محله خاک سفید تهران بدرقه کند. شاید نگران بود. اضطراب اینکه نکند نیمه های شب برای هم هیئتی های کم سن و سالش خطرساز باشد. غیرتش اجازه نداد تنها راهیشان کند.
اما در میان راه متوقف شد. غیرتش به جوش آمد. عده ای خناس در حال آزار و اذیت دختر جوان بودند. دخترک وحشت زده استمداد می طلبید. تاب نیآورد. امر به معروف کرد. محل نگذاشتند. طاقت نیآورد. جلو رفت. جامه به دندان گرفتند و گریختند. دخترک دامنش آلوده نشد. اما لحظاتی بعد...قمه جاهلی و اب دیده دیوان و ددان، خون علی را بر زمین ریخت. ماهها گذشت؛ تا در خلسه بهاری نوروز زهرائی سلام الله علیها، نام علی در قطعه آسمانی و بهشتی شهدای غیرت نقش ببندد.
علی پهلوان و خوش عیار ماهها با بیماری دست و پنجه نرم کرد. طی این ایام آنقدر زخم زبان شنید که زخمهای جانکاهش را فراموش کرد. روزهای پایانی عمر کوتاهش نامه ای خطاب به رهبری نوشت تا تسکین و التیام زخم هایش باشد. زخم هائی که این روزهای آخر نه بر جسم که روح و قلبش را جریحه دار کرده بود. وقتی که مذهبی های تسبیح به دست و جانماز آب کشیده او را نصیحت می کردند؛ " جوان مگر مملکت قانون ندارد تو چرا درگیر شدی؟... رهبر هم راضی نبود جانت را به خطر بیاندازی.... و الخ" و چه خوش گفت که از زاهدان خشک مجو پیچ تاب و عشق.
اماعلی جان داد چون نخواست و نمی توانست بی غیرت باشد. ابرو در هم کشید و جان بر کف نهاد چرا که دفاع از ناموس را فتوای اخلاق و حکم دین می دانست و خونش را نیز در راه دفاع از غیرت و مردانگی اهدا کرد. *علی عزیز شهید غیرت است نه شهید امر به معروف.*
اهل ظاهر شاید در آن لحظه به بیش از تذکر لسانی فهم نمی کردند. اینکه به حکم امر به معروف اگر ضرر جانی داشت نباید خطر کرد. عافیت اندیشی فقط یک انسان را فدا نمی کند؛ غیرت را به خاک می کشد.
ماجرا اینجا تذکر لسانی نبود. قصه دفاع از ناموس بود که تاب از علی ربود. خون علی از رگ غیرتش جاری شد تا روح بلند مردان با غیرت زنده بماند. رخ گلگونش راز ماندگاری قلندری و رستم صولتی است. با خونش حرفها زد؛ نقشی ماندگار...در طلب ما بی زبانان امت پروانه ایم/ سوختن از عرض مطلب پیش ما آسانتر است.
هنوز فراموش نکردیم که مدتی پیش در همین حوالی یک نفر چاقو خورد و دهها نفر در حال تماشا کردن و فیلم گرفتن بودند. علی بر هم زننده صحنه های کم غیرتی است. جوان لوطی و قلندرمنش ما جانش را جانانه در راه دفاع از ناموس و احیای غیرت داد. چنین روح بزرگی تنها و تنها از یک جوان هیئتی و زهرائی ممکن است. کسی که اشک چشم و خونآب مژگانش به چشمه خون دلش پیوند خورد و رخش را لعل گونه نمود. طره گیسوی لوطی خوش نشان شهر ما به خون سر گلگون شد تا شهوت پرستان شکم گنده و فراتر از آن زورگویان عالم بدانند حفاظت از ناموس جان و خاک این کشور به دست جوانمردانی است که رگ غیرت زهرائیشان برجسته است.
ژنده پیل و پهلوان این داستان، در ایامی شهاب آسمان غیرت شد که شیعه، عزادار و شب و روزش به گریه و ندبه است. خون علی عزیز و با هیبت و خوش عیار ما نشانه است. رد این خون بر خاک، نشان و رایت و بیرق بلند شده مردمی است که زهرائیند. اهل ندبه و رهروان شب، ضجه ها و مناجات این ایامشان اینگونه است؛ که " ای کاش در میانه کوچه بودم...." و معرکه افلاکی علی عزیز لبیکی از همین بیان به بانوی فخیمه و محتشمه و معظمه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بود؛ هر چند در هوای عشق جانان جان و دل دادن کم است....

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۳ساعت 12:19  توسط رضا رضائی  |